دیکشنری فارسی

daunt

معنی فارسی

ترسانيدن بي جرات کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dônt, dänt/vt.

ترساندن، مرعوب کردن، دچار دلهره کردن، بیمناک کردن

he was daunted by the volume of work to be done

حجم کاری که باید انجام می‌شد او را هراسان کرد.

مایوس کردن، نومید کردن، دلسرد کردن

they were determined and nothing would daunt them

آنان مصمم بودند و هیچ چیز نمی‌توانست آنها را دلسرد کند.

* daunting, adj.

بیم‌انگیز، دلهره‌آور، هراس‌انگیز، تشویش‌آور

مترادف‌ها

verb active
Check (by alarm), thwart, deter or stop from one's purpose, frighten off, intimidate, discourage, crush the courage of, dismay, appall, cow, tame, subdue.

واژه‌های دیگر با معنی «ترسانيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن