دیکشنری فارسی

dawdle

US'dɔdəl

معنی فارسی

بيهوده وقت گذرانيدن بيهوده گذرانيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dôd´'l/vi., vt.

● (با ولگردی یا آهسته کاری) وقت تلف کردن، گهتباهی کردن، ولگردی کردن، فس فس کردن، کرکری خواندن، وقت کشی کردن (معمولا با: away)

don't dawdle your time away watching television!

وقت خود را با تلویزیون تماشا کردن حرام نکن‌!

our old housemaid was a dawdler

کلفت پیر ما آهسته کار بود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. take one's time; proceed slowly “Something ----s” “Somebody ----s”
  2. waste time “Get busy--don't dally!” “Somebody ----s”
  3. hang (back) or fall (behind) in movement, progress, development, etc. “Something ----s” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Trifle, dally, fiddle, lose time, waste time, idle away time, fritter away time, fool away time.

واژه‌های دیگر با معنی «بيهوده وقت گذرانيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن