deadlock
UKdedlɔk
US'ded'lɔk
معنی فارسی
ايست وقفه بستگي کار کاربستگي
معنی کامل و مثالها
/-läk´/n., vt., vi.
● (ایستایی در اثر برابر بودن دو نیروی مخالف) ایستایش، بنبست، مرده چفت
a political deadlock
بنبست سیاسی
the negotiations have reached a deadlock
مذاکرات به بن بست رسیده است.
● (مسابقه) برابری، نتیجهی مساوی
● به ایستایش رسیدن، به بنبست رسیدن
● رجوع شود به: deadbolt
تعریف انگلیسی
noun
- a situation in which no progress can be made or no advancement is possible “reached an impasse on the negotiations”