دیکشنری فارسی

deadlock

UKdedlɔk US'ded'lɔk

معنی فارسی

ايست وقفه بستگي کار کاربستگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-läk´/n., vt., vi.

● (ایستایی در اثر برابر بودن دو نیروی مخالف) ایستایش، بن‌بست، مرده چفت

a political deadlock

بن‌بست سیاسی

the negotiations have reached a deadlock

مذاکرات به بن بست رسیده است.

● (مسابقه) برابری، نتیجه‌ی مساوی

● به ایستایش رسیدن، به بن‌بست رسیدن

● رجوع شود به: deadbolt

تعریف انگلیسی

noun
  1. a situation in which no progress can be made or no advancement is possible “reached an impasse on the negotiations”

واژه‌های دیگر با معنی «ايست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن