دیکشنری فارسی

deadlock

UKdedlɔk US'ded'lɔk

معنی فارسی

ايست وقفه بستگي کار کاربستگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-läk´/n., vt., vi.

(ایستایی در اثر برابر بودن دو نیروی مخالف) ایستایش، بن‌بست، مرده چفت

a political deadlock

بن‌بست سیاسی

the negotiations have reached a deadlock

مذاکرات به بن بست رسیده است.

(مسابقه) برابری، نتیجه‌ی مساوی

به ایستایش رسیدن، به بن‌بست رسیدن

رجوع شود به: deadbolt

واژه‌های دیگر با معنی «ايست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن