deathbed
UKdeθbed
US'deθ'bed
معنی فارسی
بستر مرگ.
اواخر عمر، لحظات آخر زندگي، نزع
وابسته به دم مرگ، نزعي
معنی کامل و مثالها
/-bed´/n., adj.
● بستر مرگ، بالین مرده
we gathered around his deathbed
ما اطراف بستر مرگ او گرد آمدیم.
● اواخر عمر، لحظات (یا روزهای) آخر زندگی، نزع
he forgave them on his deathbed
در لحظات آخر زندگی آنها را بخشید.
● وابسته به دم مرگ، نزعی
deathbed wishes
آرزوهای پیش از مرگ
تعریف انگلیسی
noun
- the last few hours before death
- the bed on which a person dies