دیکشنری فارسی

deathly

UKdeθliː US'deθlı

معنی فارسی

کشنده مرگ وار مرگ نما وابسته بمردن مردني

معنی کامل و مثال‌ها

/-lē/adj., adv.

● کشنده، مهلک، مرگبار، مرگ‌آور (بیشتر می‌گویند: deadly)

● مرگسان، مرگ مانند، میت‌وار

he became deathly white

رنگش مثل مرده سفید شد.

her hands were deathly cold

دستانش مانند میت سرد بود.

a deathly silence

سکوت مرگبار

● شدیدا، بسیار، به طور وخیم

she was deathly ill

او سخت بیمار بود.

تعریف انگلیسی

adverb
  1. having the physical appearance of death “a deathly pallor”
  2. causing or capable of causing death “a fatal accident” “a deadly enemy” “mortal combat” “a mortal illness”
  3. to a degree resembling death “he was deathly pale”

واژه‌های دیگر با معنی «کشنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن