debilitate
معنی فارسی
ناتوان کردن ضعيف کردن
معنی کامل و مثالها
/dē bil´ǝ tāt´, di-/vt.
● ناتوان کردن، ضعیف کردن، زبون کردن، کمزور کردن، نزار کردن، رنجور کردن، سست کردن
disease and age had completely debilitated him
بیماری و پیری او را کاملا نزار کرده بود.
Stallin's purge of the officers debilitated the army
پاکسازی افسران توسط استالین ارتش را تضعیف کرد.
* debilitating, adj.
زبونساز، نزارگر، ناتوانساز، کمزور کننده، ضعیف کننده
* debilitation, n.
ضعف، زبونسازی، نزارسازی، ناتوانسازی، تضعیف، نزارگری، رنجورسازی
heavy debts that led to the debilitation of the country's economy
وامهای سنگین که منجر به تضعیف اقتصاد کشور شد
مترادفها
verb active
Weaken, enervate, enfeeble, exhaust, prostrate, relax, render weak, make languid.