دیکشنری فارسی

debilitate

معنی فارسی

ناتوان کردن ضعيف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē bil´ǝ tāt´, di-/vt.

ناتوان کردن، ضعیف کردن، زبون کردن، کم‌زور کردن، نزار کردن، رنجور کردن، سست کردن

disease and age had completely debilitated him

بیماری و پیری او را کاملا نزار کرده بود.

Stallin's purge of the officers debilitated the army

پاکسازی افسران توسط استالین ارتش را تضعیف کرد.

* debilitating, adj.

زبون‌ساز، نزارگر، ناتوان‌ساز، کم‌زور کننده، ضعیف کننده

* debilitation, n.

ضعف، زبون‌سازی، نزارسازی، ناتوان‌سازی، تضعیف، نزارگری، رنجورسازی

heavy debts that led to the debilitation of the country's economy

وام‌های سنگین که منجر به تضعیف اقتصاد کشور شد

مترادف‌ها

verb active
Weaken, enervate, enfeeble, exhaust, prostrate, relax, render weak, make languid.

واژه‌های دیگر با معنی «ناتوان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن