دیکشنری فارسی

disenable

معنی فارسی

ناتوان کردن عاجزکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´in ā´bǝl/vt.

● ناتوان کردن، از توانایی انداختن، ناتوانمند کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make unable to perform a certain action “disable this command on your computer” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
Disqualify, disable, unfit, incapacitate, make incapable.

واژه‌های دیگر با معنی «ناتوان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن