disenable
معنی فارسی
ناتوان کردن عاجزکردن
معنی کامل و مثالها
/dis´in ā´bǝl/vt.
● ناتوان کردن، از توانایی انداختن، ناتوانمند کردن
مترادفها
verb active
Disqualify, disable, unfit, incapacitate, make incapable.
ناتوان کردن عاجزکردن
/dis´in ā´bǝl/vt.
● ناتوان کردن، از توانایی انداختن، ناتوانمند کردن
verb active
Disqualify, disable, unfit, incapacitate, make incapable.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن