دیکشنری فارسی

disenable

معنی فارسی

ناتوان کردن عاجزکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´in ā´bǝl/vt.

ناتوان کردن، از توانایی انداختن، ناتوانمند کردن

مترادف‌ها

verb active
Disqualify, disable, unfit, incapacitate, make incapable.

واژه‌های دیگر با معنی «ناتوان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن