debrief
معنی فارسی
پرسش کردن اطلاعات کسب کردن.
معنی کامل و مثالها
/dē brēf´, dē´-/vt.
● (از خلبان و فرستاده و اسیر آزاد شده و غیره) گزارش خواستن، گزارشگیری کردن
a debriefing session
جلسهی گزارشگیری
پرسش کردن اطلاعات کسب کردن.
/dē brēf´, dē´-/vt.
● (از خلبان و فرستاده و اسیر آزاد شده و غیره) گزارش خواستن، گزارشگیری کردن
a debriefing session
جلسهی گزارشگیری
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن