دیکشنری فارسی

decency

UKdiːsnsiː US'di:sənsı

معنی فارسی

آراستگي پاکيزگي محجوبيت ظرافت اداب

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´sǝn sē/n., pl.

شایستگی، مناسبت، ادب، بزرگواری، آبرومندی (رجوع شود به: decent)

his decency and valor

بزرگواری و شجاعت او

(جمع) آداب و اصول، نزاکت و حسن سلوک، معرفت

(جمع) تسهیلات و نیازهای زندگی خوب

لطف، محبت

* not have the decency to

معرفت (انجام کاری را) نداشتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the quality of conforming to standards of propriety and morality
  2. the quality of being polite and respectable

مترادف‌ها

noun
1. Propriety, decorum, proper formality.
2. Modesty, delicacy, purity.

واژه‌های دیگر با معنی «آراستگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن