declaimation معنی فارسی نطق خطابه واژههای دیگر با معنی «نطق» oration نطق، سخن راني، خطابه orate نطق کردن، خطابه خواندن tirade نطق تندومطول، عنان گسلي، درسخن violent speech نطق تند يا سخت epiolgue نطق ختامي نمايش، سخن اخر، ختم مقاله maiden speech نخستين نطق شخص. bloviate نطق طولاني و پرطمطراق کردن bunkum نطق وکيل درمجلس براي خودنمايي در، پيش وکيل کنندگان، حرف چرند bunkcombe نطق وکيل در مجلس براي خودنمايي در، پيش وکيل کنندگان summing up evidence نطق اختتاميه وکيل در انتهاي دادرسي که، ضمن آن ادله و مدافعات خود را براي هيات، منصفه شرح مي دهد