declensional معنی فارسی فساد زوال تنزل معنی کامل و مثالها /-ǝl/adj.● (دستور زبان) وابسته به صرف، صرفی واژههای دیگر با معنی «فساد» degeneracy فساد، پستي، انحطاط turpitude فساد، رسوايي، پستي declension فساد، زوال، تنزل scorbutus فساد خون، اسقريوط scurvier فساد خون، اسقربوط scurviest فساد خون، اسقربوط scurvy فساد خون، اسقربوط necroses فساد بافت، پوسيدگي استخوان، غانقرايايي استخوان necrosis فساد بافت، پوسيدگي استخوان، غانقرايايي استخوان spoilable فساد پذير، خراب شدني.