decontrolling UKdiːkəntrouliŋ معنی فارسی رفع جلوگيري واژههای دیگر با معنی «رفع جلوگيري» decontrol رفع جلوگيري abatement کاهش، تخـفيف، فروکش obviate از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن obviator از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن quenchless خاموش نشدني، فروننشين، رفع نشدني