obviator معنی فارسی از ميان برداشتن از ميان بردن رفع کردن چاره کردن جلوگيري کردن واژههای دیگر با معنی «از ميان برداشتن» obviate از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن work in با فعاليت و کوشش راه باز کردن، مشکلات را از ميان برداشتن. insuperability شکست ناپذيري، دشوار گيري، عدم امادگي براي از ميان برداشتن surmount بالا (ي چيزي) قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن overridden سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن override سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن overrode سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن