دیکشنری فارسی

decorum

UKdikɔːrəm USdı'kɔ:rəm

معنی فارسی

ادب اداب داني شايستگي

معنی کامل و مثال‌ها

/di kō´rǝm, -kôr´ǝm/n.

● ادب، ادب‌مندی، نزاکت، نیک‌رفتاری، رعایت احترام

her husband was a model of decorum

شوهر او نمونه‌ی ادب و معرفت بود.

● (معمولا جمع) آداب رفتار درست و احترام‌آمیز

● (ادبیات) رعایت مناسبت و نزاکت، سزاوار سنجی

the laws of decorum required that no blood be shed on the Greek stage

اصول نزاکت چنین اقتضا می‌کرد که در صحنه‌ی نمایش‌های یونان هیچگونه خونریزی صورت نگیرد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. propriety in manners and conduct

مترادف‌ها

noun
Decency, propriety, seemliness, appropriate behavior, dignified behavior, dignity.

واژه‌های دیگر با معنی «ادب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن