دیکشنری فارسی

decry

USdık'raı

معنی فارسی

رسواکردن بي اعتبارساختن ازبهاکاستن بي بهاکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē krī´/vt.

● تقبیح کردن، نکوهیدن، نکوهش کردن، بد شمردن

to decry government corruption

فساد دستگاه دولت را تقبیح کردن

● کم‌ارزش کردن، کم ارج کردن، (از ارزش پول) کاستن، (میزان برابری ارز را) کم کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. express strong disapproval of “We condemn the racism in South Africa” “These ideas were reprobated” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Disparage, depreciate, discredit, condemn, traduce, cry down, run down, bring into disrepute, bring discredit on.

واژه‌های دیگر با معنی «رسواکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن