decuman معنی فارسی کلان بزرگ عظيم واژههای دیگر با معنی «کلان» gargantuan کلان، گنده، عظيم الجثه cyclopean کلان، جسيم، گنده cyclopian کلان، جسيم، گنده immane کلان، بزرگ macro کلان، کل megacephalic کلان سر، بزرگسر megalops کلان چشم، درشت چشم megapolis کلان شهر megalocardia کلان قلبي macro model الگوي کلان