دیکشنری فارسی

deduce

USdı'du:s

معنی فارسی

استنباط کردن بردن کشيدن دريافتن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē dōōs´, -dyōōs´, di-/vt.

استنتاج کردن، نتیجه‌گیری کردن، پیامدیابی کردن، برداشت کردن، به قیاس آوردن

the facts made me deduce that he wouldn't come

براساس شواهد موجود به این نتیجه رسیدم که او نخواهد آمد.

ردیابی کردن، پی‌گیری کردن (واروی: induce)

تعریف انگلیسی

verb
  1. reason by deduction; establish by deduction “Verb Frames:” “Somebody ----s that CLAUSE”
  2. conclude by reasoning; in logic “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s that CLAUSE”

مترادف‌ها

verb active
Derive, conclude, infer.

واژه‌های دیگر با معنی «استنباط کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن