deductive reasoning معنی فارسی استدلال قياسي واژههای دیگر با معنی «استدلال قياسي» inductive reasoning استدلال قياسي syllogistic reasoning استدلال قياسي analogical reasoning نتيجه گيري قياسي، استدلال قياسي، استدلال سنجشي inductively قياسا، ازراه قياس، ازروي استدلال قياسي apriority استقرايي، مقدمتا.، کاربرد استدلال علت به معلول aposteriori پسين، موخر بر تجربه، (من.) از معلول بعلت رسيده