deferent معنی فارسی برنده بيرون برنده خروجي مجرا واژههای دیگر با معنی «برنده» mutilator برنده، قطع کننده، فلج کننده cutter برنده، آلت تراش، يکجورآجر تراش trenchant برنده، تيز، بران carrier برنده، بابر، مکاري incisive برنده، نافذ، تند cutting برنده، زننده، تند conductor برنده، ناقل، رهنما foretooth برنده، وابسته به دندان پيش incisor tooth برنده، وابسته به دندان پيش incisory برنده، وابسته به دندان پيش