deferred
UKdifəːd
USdı'fə:d
معنی فارسی
معوق.
معنی کامل و مثالها
/dē fu_rd´, di-/adj.
● معوق، تاخیردار، دیر کرده، پسافکنده
● قسطی
● (سهام و اوراق قرضه و غیره) دارای دیرکرد در پرداخت بهره و سود
a deferred annuity
سهامی که سود آن با تاخیر معینی پرداخت میشود