deferrer معنی فارسی پس انداختن عقب انداختن تاخير کردن تعلل ورزيدن واژههای دیگر با معنی «پس انداختن» postpone پس انداختن، عقب انداختن، بتعويق انداختن defer پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن deferrable پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن parenting پس انداختن و بار آوردن فرزند، پدري، مادري retroject برگرداندن، پس انداختن automat محلي که با انداختن پول در جعبه اي خوراک براي، اشخاص مهيا مي شود، دستگاه خودکاري که پس از انداختن سکه اي procrastinate مسامحه کردن، دفع الوقت کردن، امروز و فردا کردن netball بازي شبيه بسکتبال با 7 بازيگر، توپ گدائي، توپي که پس از برخورد با لبه bounce بالاجستن، پس جستن، پريدن bouncily بالاجستن، پس جستن، پريدن