defilingly معنی فارسی ناپاک کردن پليد کردن آلودن نجس کردن بي عفت کردن واژههای دیگر با معنی «ناپاک کردن» pollute ناپاک کردن، ملوث کردن، پليد کردن defile ناپاک کردن، پليد کردن، آلودن trachle سبب خستگي يا دردسر، روي زمين کشيدن، ناپاک کردن menstruate قاعده شدن، بي نماز شدن، حيض شدن lion heart مواد فلزي که درنتيجه قال کردن معدن بدست مي، آيدوتا اندازه اي ناپاک است regulus موادفلزي که درنتيجه قال کردن معدن بدست مي، ايدوتا اندازه اي ناپاک است