دیکشنری فارسی

deformed

UKdifɔːmd USdı'fɔ:md

معنی فارسی

بد شکل از شکل افتاده کج ساخته ناقص آفريده

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fôrmd´, di-/adj.

● دژ دیس، زشت، بدریخت، بدشکل، از ریخت افتاده، کج و کوله، معیوب، ناقص

a face deformed by burns

چهره‌ای که در اثر سوختگی شکل طبیعی خود را از دست داده است

تعریف انگلیسی

adjective
  1. so badly formed or out of shape as to be ugly “deformed thalidomide babies” “his poor distorted limbs” “an ill-shapen vase” “a limp caused by a malformed foot” “misshapen old fingers”

واژه‌های دیگر با معنی «بد شکل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن