دیکشنری فارسی

deformed

UKdifɔːmd USdı'fɔ:md

معنی فارسی

بد شکل از شکل افتاده کج ساخته ناقص آفريده

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fôrmd´, di-/adj.

دژ دیس، زشت، بدریخت، بدشکل، از ریخت افتاده، کج و کوله، معیوب، ناقص

a face deformed by burns

چهره‌ای که در اثر سوختگی شکل طبیعی خود را از دست داده است

واژه‌های دیگر با معنی «بد شکل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن