deformed
UKdifɔːmd
USdı'fɔ:md
معنی فارسی
بد شکل از شکل افتاده کج ساخته ناقص آفريده
معنی کامل و مثالها
/dē fôrmd´, di-/adj.
● دژ دیس، زشت، بدریخت، بدشکل، از ریخت افتاده، کج و کوله، معیوب، ناقص
a face deformed by burns
چهرهای که در اثر سوختگی شکل طبیعی خود را از دست داده است