دیکشنری فارسی

misshapen

UKmisʃeipən USmıs'ʃeıpən

معنی فارسی

بد شکل ناقص الخلقه کج آفريده

معنی کامل و مثال‌ها

/mis shāp´ǝn/adj.

(به ویژه بدن) معیوب، ناقص، دژدیس، از شکل افتاده

the misshapen limbs of that leper

اندام‌های از شکل افتاده‌ی آن جذامی

مترادف‌ها

adjective
Ill shaped, ill formed, deformed, ugly, misproportioned, ungainly, misformed.

واژه‌های دیگر با معنی «بد شکل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن