deign
UKdein
معنی فارسی
لطفاً پذيرفتن گذاشتن تمکين کردن
معنی کامل و مثالها
/dān/vi., vt.
● بزرگواری کردن، منت گذاردن، لطف کردن
the ambassador deigned to shake my hand
سفیر کبیر با دست دادن با من، بر من منت گذاشت.
● خود را کوچک کردن، سر به سر پایینتر از خود گذاشتن
I didn't deign to answer
جواب دادن را مادون شان خود دانستم.
مترادفها
I. verb neuter
Condescend, vouchsafe, think fit, see fit.
II. verb active
Grant, vouchsafe, accord.