دیکشنری فارسی

dejecta

معنی فارسی

مدفوع مدفوعات براز

معنی کامل و مثال‌ها

/dē jek´tǝ/n.pl.

● سرگین، فضولات بدن، عن، که که، گه

واژه‌های دیگر با معنی «مدفوع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن