dejecta معنی فارسی مدفوع مدفوعات براز معنی کامل و مثالها /dē jek´tǝ/n.pl.● سرگین، فضولات بدن، عن، که که، گه واژههای دیگر با معنی «مدفوع» excretions مدفوع egesta مدفوع. jakes ترشح مدفوع، کثافت، اشغال coprophagia مدفوع خواري coprophagy مدفوع خواري coprophilia مدفوع خواهي coprophobia مدفوع هراسي steatorrhea وجود چربي زياد در مدفوع، چرب سرگيني poudrette کودي که از مدفوع و زغال اميخته باشد ammonotelic وابسته به جانداراني که مدفوع آنها بيشتر، متشکل از مواد نيتروژني است