دیکشنری فارسی

delude

USdı'lu:d

معنی فارسی

فريب دادن فريفتن اغفال کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/di lōōd´/vt.

گول زدن، فریب دادن، اغفال کردن، خام کردن، نیرنگ زدن

he deluded himself into thinking that they would soon hire him

او خود را با این خیال فریب می‌داد که به زودی استخدامش خواهند کرد.

(مهجور) فرار کردن (از گیر کسی)، دوری کردن، قال گذاشتن

مترادف‌ها

verb active
Deceive, beguile, mislead, cheat, cozen, chouse, gull, dupe, circumvent, overreach, trick, impose upon, lead astray, lead into error.

واژه‌های دیگر با معنی «فريب دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن