delve
معنی فارسی
گودي شيار کنش حفرکردن کاويدن سخت کوشيدن
معنی کامل و مثالها
/delv/n., vi., vt.
● (در اصل) کندن (با بیل)، بیل زدن (زمین)
when Adam delved and Eve spun / who was then the gentleman?
وقتی که حضرت آدم بیل میزد و حوا نخ میرشت چه کسی اربابی میکرد؟
● (دقیقا) بررسی کردن، کندو کاو کردن، پژوهیدن
to find the answer, he delved into many books
برای یافتن پاسخ کتب زیادی را بررسی کرد.
the deeper he delved into the Creation, the more confused he became
هرچه بیشتر دربارهی خلقت پژوهش کرد سردرگمتر شد.
● (مهجور) زاغه، سردابه
مترادفها
verb active, verb neuter
Dig.