دیکشنری فارسی

demented

UKdimentid USdı'mentıd

معنی فارسی

ديوانه

معنی کامل و مثال‌ها

/dē ment´id, di-/adj.

● دیوانه، مجنون

she is obviously demented

معلوم است که مشاعر خود را از دست داده است.

● دیوانه‌وار

demented screams

فریادهای دیوانه‌وار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. affected with madness or insanity “a man who had gone mad”

مترادف‌ها

adjective
Idiotic, foolish, infatuated, insane, crazy, crack brained, daft, deranged.

واژه‌های دیگر با معنی «ديوانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن