den
معنی فارسی
غار بودباش جانوران کمينگاه
معنی کامل و مثالها
/den/n., vi.
● (حیوان وحشی) کنام، لانه، کومه، گندانه
a den of tigers and lions
کنام پلنگان و شیران
● (دزدان و غیره) پنهانگاه، دیدارگاه، مرکز، پاتوق
soon the house was turned into a den of thieves
دیری نپایید که آن خانه به لانه دزدان تبدیل گشت.
● (اتاق کوچک و راحت برای مطالعه یا تفکر و استراحت) خلوتگاه، جای دنج
after lunch she goes to her den and studies or relaxes
بعد از نهار به اتاق دنج خود میرود و مطالعه یا استراحت میکند.
● اتاق کوچک و نامرتب و کثیف
● (پیشاهنگی) جوخهی شیربچگان
● در کنام یا پنهانگاه زیستن یا پنهان شدن
تعریف انگلیسی
- the habitation of wild animals
- a hiding place; usually a remote place used by outlaws
- a unit of 8 to 10 cub scouts
- a room that is comfortable and secluded
مترادفها
noun
1. Cavern, cave.
2. [Always in bad sense, implying squalor, misery, or vice.] Haunt, retreat, resort, place of resort.