دیکشنری فارسی

dentate

معنی فارسی

دندانه دار دندانه دندانه

معنی کامل و مثال‌ها

/den´tāt´/adj.

دندان‌دار (دارای دندان یا پیش آمدگی‌های دندان‌سان)، دندانه دار، دندانی

(گیاه شناسی) دندانسان، مضرس، دندانه دندانه

مترادف‌ها

adjective
(also dentated)
Toothed, notched, serrate, serrated.

واژه‌های دیگر با معنی «دندانه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن