depopulate
معنی فارسی
کم جمعيت کردن ازابادي انداختن کم جمعيت شدن
معنی کامل و مثالها
/dē päp´yǝ lāt´/vt.
● (کاهش جمعیت در اثر جنگ و بیماری وغیره) چپیرهزدایی کردن، مردم زدایی کردن، از جمعیت کاستن
the Mongols depopulated northeastern Iran
مغولان شمال غربی ایران را از جمعیت تهی کردند.
مترادفها
verb active
Dispeople, unpeople, deprive of inhabitants.