دیکشنری فارسی

deprave

معنی فارسی

تباه کردن فاسدکردن بداخلاق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē prāv´, di-/vt.

(از نظر اخلاقی) منحرف کردن، کژ راه کردن، هرزه کردن، فاسد کردن

money and fame have depraved her

پول و شهرت او را منحرف کرده است.

(مهجور) بی‌آبرو کردن، بدنام کردن

مترادف‌ها

verb active
Vitiate, corrupt, contaminate, pollute, demoralize, make bad.

واژه‌های دیگر با معنی «تباه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن