deprave
معنی فارسی
تباه کردن فاسدکردن بداخلاق کردن
معنی کامل و مثالها
/dē prāv´, di-/vt.
● (از نظر اخلاقی) منحرف کردن، کژ راه کردن، هرزه کردن، فاسد کردن
money and fame have depraved her
پول و شهرت او را منحرف کرده است.
● (مهجور) بیآبرو کردن، بدنام کردن
مترادفها
verb active
Vitiate, corrupt, contaminate, pollute, demoralize, make bad.