دیکشنری فارسی

descry

معنی فارسی

بنظراوردن ديدن تشخيص دادن مشاهده کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/di skrī´/vt

از دور دیدن، متوجه شدن (چیز دور دست یا مبهمی را)

suddenly he descried a boat

ناگهان قایقی را از دور دید.

کشف کردن، پی بردن، نخست‌یابی کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Discover, discern, espy, perceive, see, behold, get sight of, get a glimpse of.
2. Detect, recognize, find out, spy out.

واژه‌های دیگر با معنی «بنظراوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن