دیکشنری فارسی

deserving

UKdizəːviŋ USdı'zə:vıŋ

معنی فارسی

سزاوار شايسته لايق لياقت مستحق

معنی کامل و مثال‌ها

/di zu_rv´iŋ/adj., n.

● در خور (کمک و غیره)، مستحق، سزاوار، شایسته، فراخور

give your charity to those who are really deserving

خیرات خود را به کسانی بده که واقعا مستحق باشند.

a deserving teacher

معلمی شایسته

a subject deserving of attention

موضوعی که در خور توجه است

● (مهجور) ویژگی خوب یا بد (شخص یا چیز)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. worthy of being treated in a particular way “an idea worth considering” “the deserving poor" (often used ironically)”

واژه‌های دیگر با معنی «سزاوار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن