deservingly معنی فارسی سزاوار شايسته لايق لياقت مستحق واژههای دیگر با معنی «سزاوار» deserving سزاوار، شايسته، لايق entitled to سزاوار، مستحق، محق reprehensibility سزاوار، سرزنش reprehensible سزاوار، سرزنش gallows-bird کسيکه سزاوار دارزدن است، کسيکه کله اش بوي قرمه سبزي ميدهد indictable سزاوار اهام بموجب ادعانامه، قابل اتهام، موجب اتهام damnable سزاوار سرزنش يا لعنت دوزخ بد، منفور punishability شايستگي کيفر، سزاوار تنبيه reprovable شايان سرزنش، سزاوار نکوهش commiserable همدردي پذير، سزاوار همدردي، سزاوار دلسوزي