دیکشنری فارسی

determinable

UKditəːminəbl USdı'tə:mənəbəl

معنی فارسی

قابل تعيين معلوم کردني فسخ شدني

معنی کامل و مثال‌ها

/dē tu_r´mi nǝ bǝl,di-/adj.

تعیین‌پذیر، قابل تصمیم‌گیری و اتخاذ روش، معلوم کردنی، گماردپذیر، نمایان پذیر

پایان دادنی، خاتمه‌پذیر، پایان‌پذیر

مترادف‌ها

adjective
Definable, fixable, capable of decision, that may be determined.

واژه‌های دیگر با معنی «قابل تعيين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن