دیکشنری فارسی

devoir

معنی فارسی

وظيفه اداب حرمت گزاري

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ vwär´, dev´wär´/n.

● وظیفه، کارداد

● (جمع) ادای احترام (مثلا هنگام ملاقات کسی)، تواضع و ادب

تعریف انگلیسی

noun
  1. formal expression of respect

واژه‌های دیگر با معنی «وظيفه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن