دیکشنری فارسی

devotee

UKdevətiː US'devə'ti:

معنی فارسی

فدايي مخلص پارسا

معنی کامل و مثال‌ها

/dev´ǝ tē´, -tā´/n.

● پیش‌مرگ، جانباز، فدایی، جان سپار

● دوستدار، هواخواه

a devotee of Persian music

مرده‌ی موسیقی ایرانی

● بسیار مذهبی، فدایی دین، فناتیک، متعصب در دین

one of the devotees of Hassan Sabbah

یکی از فداییان متعصب حسن صباح

تعریف انگلیسی

noun
  1. an ardent follower and admirer

مترادف‌ها

noun
Bigot, fanatic, zealot, enthusiast.

واژه‌های دیگر با معنی «فدايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن