دیکشنری فارسی

martyr

UKmɑːtər US'mɑ:tə

معنی فارسی

شهيد ، فدايي ، کشته در راه خدا ، کشته عقيده ،

اسير ، شهيد کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/märt´ǝr/n., vt.

شهید

anyone who dies for his faith and ideas is considered a martyr

هر کسی که به خاطر ایمان و عقیده‌ی خود کشته شود شهید محسوب می‌شود.

the martyrs of Islam

شهدای اسلام

(معمولا مزاح آمیز) کسی که راحتی و منافع خود را فدای دیگران می‌کند (معمولا به خاطر جلب توجه و همدردی)

she cleans our shoes every night because she enjoys being a martyr

او هر شب کفش‌های ما را تمیز می‌کند چون دوست دارد خود را مظلوم جلوه دهد.

to make a martyr of oneself

به خود ستم روا داشتن

(خودمانی - پیش از: to) درد کشیدن، رنج بردن، ستم کشیدن

she is a martyr to her rheumatism

او از رماتیسم رنج می‌برد.

شهید کردن

to be martyred

شهید شدن

they martyred him for his beliefs

او را به خاطر عقایدش شهید کردند.

شکنجه کردن، ستم روا داشتن، تحت آزار و شکنجه قرار دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. one who suffers for the sake of principle
  2. one who voluntarily suffers death as the penalty for refusing to renounce their religion
  3. kill as a martyr “Saint Sebastian was martyred” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  4. torture and torment like a martyr “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
1. Sacrifice on account of faith.
2. Murder, destroy.
3. Persecute, afflict, torment, torture, agonize, destroy.

واژه‌های دیگر با معنی «شهيد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن