دیکشنری فارسی

dexterity

UKdeksteritiː USdek'sterətı

معنی فارسی

زبردستي تردستي چابکي مهارت

معنی کامل و مثال‌ها

/deks ter´ǝ tē/n.

چیره‌دستی، مهارت، تردستی، زبردستی، چالاکی

the dexterity of that violin player

چیره‌دستی آن نوازنده‌ی ویولن

he conducted the negotiations with utmost dexterity

او مذاکرات را با نهایت زبردستی انجام داد.

مترادف‌ها

noun
Skill, skilfulness, adroitness, expertness, readiness, facility, aptness, aptitude, address, quickness, cleverness, knack, ability, tact, art.

واژه‌های دیگر با معنی «زبردستي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن