دیکشنری فارسی

diacritical

UKdaiəkritikl US'daıək'rıtəkəl

معنی فارسی

تشخيص دهنده جداکننده مميز

معنی کامل و مثال‌ها

/-i kǝl/adj.

● متمایز کننده، مشخص‌نما، شناسانگر، جداگر

● (قادر به تشخیص) شناسگر، هشیار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of distinguishing “students having superior diacritic powers” “the diacritic elements in culture"- S.F.Nadel”

واژه‌های دیگر با معنی «تشخيص دهنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن