diagnosis
UKdaiəgnousis
US'daıəg'nəusəs
معنی فارسی
تشخيص تشخيص ناخوشي
معنی کامل و مثالها
/dī´ǝg nō´sis/n., pl.
● (پزشکی) تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت، روشناخت
the timely diagnosis of a disease
واشناخت (یا تشخیص) به موقع بیماری
the diagnosis of pneumonia
تشخیص (واشناخت) سینه پهلو
● (بررسی دقیق به منظور درک یا توجیه چیزی) نیماد، تشخیص، تمیز، معرفت، شناسایی
a diagnosis of the various aspects of oil economy
شناسایی جنبههای گوناگون اقتصاد نفت
● (زیستشناسی - شرح علمی و کوتاه برای تسهیل ردهبندی یا آرایهشناسی جانداران و گیاهان) شرح مختصر، بازنمود