دیکشنری فارسی

diagnosis

UKdaiəgnousis US'daıəg'nəusəs

معنی فارسی

تشخيص تشخيص ناخوشي

معنی کامل و مثال‌ها

/dī´ǝg nō´sis/n., pl.

(پزشکی) تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت، روشناخت

the timely diagnosis of a disease

واشناخت (یا تشخیص) به موقع بیماری

the diagnosis of pneumonia

تشخیص (واشناخت) سینه پهلو

(بررسی دقیق به منظور درک یا توجیه چیزی) نیماد، تشخیص، تمیز، معرفت، شناسایی

a diagnosis of the various aspects of oil economy

شناسایی جنبه‌های گوناگون اقتصاد نفت

(زیست‌شناسی - شرح علمی و کوتاه برای تسهیل رده‌بندی یا آرایه‌شناسی جانداران و گیاهان) شرح مختصر، بازنمود

واژه‌های دیگر با معنی «تشخيص»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن