دیکشنری فارسی

dice

UKdais USdaıs

معنی فارسی

طاس ، طاس هاي تخته نرد

معنی کامل و مثال‌ها

/dīs/n.pl. sing.

(در بازی نرد و غیره) تاس (در انگلیسی این واژه اغلب جمع است)، کعب

a pair of dice

یک جفت تاس

the dice is cast

تاس ریخته شده است (سرنوشت تعیین شده است).

to roll (or cast or throw) the dice

تاس ریختن

(هر بازی که در آن تاس به کار رود) تاس بازی، قاپ بازی

to play dice

در بازی تاس‌دار شرکت کردن، تاس بازی کردن

(هرچیز کوچک و مکعب شکل به ویژه خوراک) قطعه، تکه، قاب (غاب یا کاب)

تاس‌بازی کردن

we diced for dinner in the restaurant

سر شام در رستوران تاس انداختیم.

باختن (در قمار با تاس)

he diced himself into debt

با باختن در قمار خود را مقروض کرد.

(گوشت و نان و سبزی و غیره) قطعه‌قطعه کردن، به صورت مکعب‌های (کاب‌های) ریز درآوردن، کاب کردن، انجیدن

diced bread

نان کاب شده (خرد شده)

diced potatoes

سیب‌زمینی بریده شده به صورت مکعب‌های ریز

(با نقش مکعب یا مستطیل آذین کردن) با نقش پیچازی (یا چهارخانه) تزیین کردن، کاب آذین کردن

diced leather

چرم با طرح شطرنجی

* dice with death

خود را به خطر انداختن، با جان خود بازی کردن

* load the dice

1- تاس تقلبی به کار بردن 2- کلاه سر کسی رفتن یا گذاشتن

* no dice !

(عامیانه) 1- هرگز!، ابدا!، نه 2- قبول ندارم‌!، نمیشه !

تعریف انگلیسی

verb
  1. cut into cubes “cube the cheese” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “The chefs dice the vegetables”
  2. play dice “Verb Frames:” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «طاس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن