dice
معنی فارسی
طاس ، طاس هاي تخته نرد
معنی کامل و مثالها
/dīs/n.pl. sing.
● (در بازی نرد و غیره) تاس (در انگلیسی این واژه اغلب جمع است)، کعب
a pair of dice
یک جفت تاس
the dice is cast
تاس ریخته شده است (سرنوشت تعیین شده است).
to roll (or cast or throw) the dice
تاس ریختن
● (هر بازی که در آن تاس به کار رود) تاس بازی، قاپ بازی
to play dice
در بازی تاسدار شرکت کردن، تاس بازی کردن
● (هرچیز کوچک و مکعب شکل به ویژه خوراک) قطعه، تکه، قاب (غاب یا کاب)
● تاسبازی کردن
we diced for dinner in the restaurant
سر شام در رستوران تاس انداختیم.
● باختن (در قمار با تاس)
he diced himself into debt
با باختن در قمار خود را مقروض کرد.
● (گوشت و نان و سبزی و غیره) قطعهقطعه کردن، به صورت مکعبهای (کابهای) ریز درآوردن، کاب کردن، انجیدن
diced bread
نان کاب شده (خرد شده)
diced potatoes
سیبزمینی بریده شده به صورت مکعبهای ریز
● (با نقش مکعب یا مستطیل آذین کردن) با نقش پیچازی (یا چهارخانه) تزیین کردن، کاب آذین کردن
diced leather
چرم با طرح شطرنجی
* dice with death
خود را به خطر انداختن، با جان خود بازی کردن
* load the dice
1- تاس تقلبی به کار بردن 2- کلاه سر کسی رفتن یا گذاشتن
* no dice !
(عامیانه) 1- هرگز!، ابدا!، نه 2- قبول ندارم!، نمیشه !
تعریف انگلیسی
- cut into cubes “cube the cheese” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “The chefs dice the vegetables”
- play dice “Verb Frames:” “Somebody ----s”