dilettantish UKdilitæntiʃ معنی فارسی سرسري غيرحرفه اي. واژههای دیگر با معنی «سرسري» perigraph خط سرسري perfunctorily (بطور) سرسري، بطور از سر خود واکني perfunctoriness چگونگي کاري که سرسري انجام داده باشند، بي مبالاتي perfunctory از سر خود واکن، سرسري کارکن، بي مبالات scrabble دست مالي کردن، خط خط کردن، سرسري چيز نوشتن slopwork دوخته فروشي، لباس دوخته .، کار سردستي