ding-dong
معنی فارسی
دنگ دنگ : صداي ساعت ، شماطه ،
ترتيب زنگ زدن ساعت درسرهريک ربع
معنی کامل و مثالها
/diŋ´dôŋ´/n., adj., vi.,vt.
● (صدای ناقوسی که پیدرپی زده شود) دینگ دانگ، دنگ دنگ
the bells were going ding-dong
ناقوسها دینگ دانگ صدا میکردند.
● (خودمانی) رجوع شود به: ding-a-ling
● جروبحث شدید، بگو مگو، یک و دو
I had a bit of a ding-dong with him about his frequent absences
با او دربارهی غیبتهای مکررش مشاجره کردم.
● (عامیانه) پرماجرا، پرزدوخورد
a ding-dong struggle
کشمکش پر زد و خورد
● دینگ دانگ صدا کردن (مثلا ناقوس کلیسا)
I heard the church bell ding-donging from afar
از دور صدای دینگ دانگ کردن زنگ کلیسا را شنیدم.
● (با تکرار تحت تاثیر قرار دادن) در گوش کسی فرو کردن
تعریف انگلیسی
noun
- the noise made by a bell