دیکشنری فارسی

diplomatic

UKdipləmætik US'dıplə'mætık

معنی فارسی

وابسته به اداب سفارت ، سياست مدار (انه)

معنی کامل و مثال‌ها

/dip´lǝ mat´ik/adj.

(وابسته به دیپلماسی) سیاست‌کارانه، سیاست‌کاری، دیپلماتیک (در مقایسه با: political)

a diplomatic expert

کارشناس امور سیاسی

diplomatic techniques for preventing war

روش‌های سیاست‌کارانه برای جلوگیری از جنگ

a diplomatic group

هیئت سیاسی

مدبر، پرتدبیر، مردمدار، نهادشناس، سیاستمند، با سیاست، سیاس، کارآمد، چاره‌ساز

he tried a diplomatic approach before using strong arm methods

پیش از توسل به روش‌های قهرآمیز شیوه‌ی تدبیرمندانه‌ای را به کار برد.

* diplomatic bag

چمدان یا کیسه‌ی نامه‌های سفارتخانه‌ها

* diplomatic corps

کر دیپلماتیک، سیاست‌کاران (همه سفیران و کارمندان سفارتخانه‌ها در شهر به خصوصی)، هیئت سیاسی

* diplomatic service

کارمندان و سیاست‌کاران وزارت امور خارجه‌ی هر کشور، خدمت سیاسی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or characteristic of diplomacy “diplomatic immunity” “Pertains to noun: diplomacy”
  2. using or marked by tact in dealing with sensitive matters or people “the hostess averted a confrontation with a diplomatic chenage of subject”

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته به اداب سفارت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن