دیکشنری فارسی

dirt

UKdəːttræk USdə:t

معنی فارسی

چرک کثافت چيزبي بها سخن زشت

معنی کامل و مثال‌ها

/du_rt/n., adj.

چرک، کثافت، شوخ، کالچ، خار، چخ، شوخگنی، پلشتی، کرفتی، نجاست، فژگندی

she stepped on sheep dirt

او روی کثافت گوسفند پا گذاشت.

there was a lot of dirt under his fingernails

زیر ناخن‌هایش پر از چرک بود.

how can I get the dirt off my hand?

چطور دست‌هایم را از کثافت پاک کنم‌؟

گل، خاک (به ویژه خاک باغچه)، گل و لای

they dug the well and piled the dirt in the alley

آنها چاه را کندند و خاک آن را در کوچه انباشتند.

it was raining and the children's boots were covered with dirt

باران می‌آمد و پوتین‌های بچه‌ها از گل‌و لای پوشیده شده بود.

(هرچیز ناخوشایند و تنفرانگیز) پلید، زننده، ناپاک

the dirt of jealousy

پلیدی حسادت

فساد، تباهی، فرومایگی، رذالت، کثافت‌کاری، نامردی، پست فطرتی

there is more dirt to be uncovered at the parliament

در پالمان فساد بیشتری وجود دارد که باید از آن پرده‌برداری شود.

(سخن و نگارش و هنر) مخالف اخلاقیات، هرزه‌نگاری، هرزه‌گویی، هرزه دهانی، هرزگی

his movies are full of dirt

فیلم‌های او پر از هرزه درایی است.

پشت سر دیگری حرف زدن، غیبت، گناه دیگری را شستن، وراجی، سعایت، سخن‌چینی، حرف‌های خاله‌زنکی

the dirt they say about him does not deserve an answer

حرف‌هایی که پشت سر او می‌زنند استحقاق پاسخ را ندارد.

(کان طلا) خاکه‌ی زاید (که طلای آن شسته شده است)

خاکی (در مقابل آسفالته و غیره)

a dirt road

جاده‌ی خاکی

* do someone dirt

(امریکا - خودمانی) به کسی صدمه زدن (از راه هرزه‌درایی یا شایعه پراکنی)، به ناحق رفتار کردن

* hit the dirt

(خودمانی) خود را به زمین افکندن (مثلا برای احتراز از تیر خوردن)، (روی زمین) ولو شدن

* throw (fling) dirt at somebody

پشت سر کسی بدگویی کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the part of the earth's surface consisting of humus and disintegrated rock
  2. the state of being covered with unclean things
  3. obscene terms for feces
  4. disgraceful gossip about the private lives of other people

مترادف‌ها

noun
Filth, foul matter.

واژه‌های دیگر با معنی «چرک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن