دیکشنری فارسی

fester

US'festə

معنی فارسی

چرک فساد جراحت زخم فسادجمع کردن فاسدشدن متعفن شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/fes´tǝr/n., vi., vt.

چرک کردن (زخم و غیره)، گزک زدن

the wound became inflamed and festered

زخم متورم شد و چرک کرد.

پوسیدن، گندیدن، فاسد شدن

carcasses of horses were festering in the battlefield

لاشه‌های اسبان در میدان جنگ می‌پوسیدند.

(مجازی) بد تر شدن

comradeship can fester into hatred

رفاقت می‌تواند به تنفر بیانجامد.

resentment that festered until it broke out in violence

خشمی که به وخامت گرایید و به صورت خشونت متجلی شد

چرک‌دار کردن، ریم‌دار کردن، پوساندن، گنداندن

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Rankle, corrupt, suppurate, ulcerate.
2. Become malignant, grow virulent or violent, rankle.
II. verb neuter
1. Pustule, sore, abscess, imposthume, gathering.
2. Festering, rankling.

واژه‌های دیگر با معنی «چرک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن