دیکشنری فارسی

disaffiliate

معنی فارسی

از عضويت محروم کردن، قطع رابطه کردن،

ناوابسته کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ fil´ē āt´, dis´-/vt., vi.

● از عضویت محروم کردن، قطع رابطه کردن، ناوابسته کردن

واژه‌های دیگر با معنی «از عضويت محروم کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن